غزل شمارهٔ ۶۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۰

۳۴ بازديد


چون دم از سوداي جانان ميزنم
آتش اندر آب حيوان ميزنم
شور ليلي طاقتم را طاق كرد
همچو مجنون بر بيابان ميزنم
جرعهٔ دردي بصد خون جگر
ميكنم پيدا و پنهان ميزنم
ميكشم آهي بياد لعل او
آتش اندر آب حيوان ميزنم
گر چه مستم راه مسجد ميروم
گر چه گبرم لاف ايمان ميزنم
بي‌نيـٰازم دار و معذورم اگر
خنده بر ناز طبيبان ميزنم
عشقم اسباب بزرگي كرده ساز
تكيه بر جاي بزرگان ميزنم
داغ را هم داغ مرهم مينهم
زخم را هم زخم بر جان ميزنم
گريه بر تاج فريدون ميكنم
خنده بر تخت سليمان ميزنم
بر سر درياي خون جولان زنم
بي تو گر مژگان به مژگان ميزنم
پادشاه وقت خويشم چون رضي
مهر طغرا را انالان ميزنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد