غزل شمارهٔ ۶۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۲

۳۵ بازديد


يكدم كه دست داده و با هم نشسته‌ايم
گوئي بهم بحلقهٔ ماتم نشسته‌ايم
از رستخيز فتنهٔ طوفان نه غرقه‌ايم
ما را ببين چگونه مسلم نشسته‌ايم
هرگز نكرده‌ايم توكل به ناخدا
كشتي بجا گذاشته بي‌غم نشسته‌ايم
عالم چنين فراخ چه دلتنگ مانده‌ايم
صحرا چنين گشاده چه در هم نشسته‌ايم
دايم بياد روي تو چون گل شكفته‌ايم
پيوسته در خيال تو خرم نشسته‌ايم
برقع چه احتياج كه از حسرت جمال
بي‌هم نشسته‌ايم، چو با هم نشسته‌ايم
ما و رضي كه خون هم از رشك ميخوريم
بي‌اختيار پيش تو با هم نشسته‌ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد