دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۲ ۳۷ بازديد
آموخت ما را آن زلف و گردن
زنار بستن، بت سجده كردن
آن مار گيسو بر گردن او
هر كس كه بيند خونش بگردن
بس دلفريبند آن چشم و آن زلف
آن يك به شادي وين يك به شيون
گر از تو بندم دل بر دو گيتي
اي حيف از دل اي واي بر من
تا چند باشي همچون قليواچ
در راه عرفان نه مرد و نه زن
عمر مسيحا پيشش نيرزد
روزي بسر با دلدار كردن
ياري كه پنهان از جسم و جان است
در ديدهٔ دل دارد نشيمن
بارم گران است بر دوش گردون
روزي كه افتد كارم به گردن
با ما چه حاصل از عقل گفتن
ما را چه لازم ديوانه كردن
خون كسي نيست بر گردن ما
از ما مپرهيز اي پاك دامن
هر چند خواريم بر درگه دوست
يك مشت خاكيم در چشم دشمن
دنيا و عقبي نبود رضي را
ساقي تو مي ده مطرب تو ني زن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد