غزل شمارهٔ ۷۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷۳

۳۴ بازديد


مرا دستي است بالا دست گردون
كه نتوان ز آستينش كرد بيرون
منم بر درگهش چون حلقه بر در
نه دست اندرون نه پاي بيرون
هژبرانند اينجٰا خفته در خاك
دليرانند اينجـٰا غرقه در خون
تن بي‌جان چگونه زنده ماند
رضي بي‌ او بگو چون زنده‌اي چون


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد