غزل شمارهٔ ۷۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷۴

۳۴ بازديد


روي يار است يا گل نسرين
كوي يار است يا بهشت برين
زير دستت چه آفتاب و چه ماه
پايمالت چه آسمان چه زمين
چند از حسرت سراپايت
بي سرو پا شويم و بي دل ودين
همه زنار بر ميـٰان بندي
بشنوي حرفي از گوشه نشين
سر به چرخش فرو نمي‌آرم
گر سرم ز آسمـٰان رسد به زمين
بد گمان گشته‌اي بكش زارم
كاين گمـٰان ميكشد مرا بيقين
بر‌ رخ او رضي عرق بنگر
گرد مه، گر نديده‌اي پروين
بي‌طهارت نميرسد به نجات
بي‌بكارت، نميرسد كابين
چند ازين غافلي رضي برخيز
كاروان رفت بيش از ين منشين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد