دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۲ ۳۵ بازديد
تو بدين چشم شوخ و روي چو ماه
ببري دل ز دست سنگ سياه
زير دستت چه آسمـٰان چه زمين
پايمالت چه آفتاب و چه ماه
روز مستي نميبريم بسر
اين زمان آمديم بر سر راه
چون نناليم كه از تماشايش
باز گردد بسوي ديده نگاه
آنچه آن جلوه كرد با جانم
برق هرگز نميكند به گياه
اي كه بي باك بر سر راهش
ميروي و نميروي از راه
باش يك لحظه تا برون آيد
آفتابم ز زير ابر سياه
نفست از چه مرده زنده كند
گر نه روح اللهي، بلا اشباه
سنگ سوزم اگر ببـٰارم اشك
چرخ ريزم اگر بر آرم آه
گاه و بيگاه منع ما نكني
چشمت ار بر رخش فتد ناگاه
گفتمش ميرود رضي گفتا
هر كجا ميرود خدا همراه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد