غزل شمارهٔ ۷۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷۹

۳۷ بازديد


اين نگه و چشم و زلف و رو كه تو داري
با دل آســـــوده سنگ را نگذاري
با لبش اي لعل ناب در چه حسابي
با رخش اي آفتـــاب در چه شمـــاري
از تو يكي قطره آب بحر محيط است
و ز تو يكي ذره ز آفتاب هزاري
دين و دل اي پادشاه صورت و معني
ما بتو داديم، اختيار تو داري
هيچ تو از روز بازخواست نترسي
هيچ تو شـــرم از خدا و خلق نداري
دل چو رضي مينهي به درد وداعش
چاره نداري جز آنكه جان بسپاري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد