غزل شمارهٔ ۸۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸۳

۳۵ بازديد


چه التفات به خار و خس چمن داري
كه عار و ننگ ز نسرين و ياسمن داري
تمام سحر و فسوني به دلفريبي خلق
چه احتياج به زلف و رخ و ذغن داري
مگر تلافي ما در دلت گذشته كه باز
هزار عربده با خوي خويشتن داري
خورند خون همه اعضا ز ذوق شمشيرت
مگر به خاطر خود فكر قتل من داري
نشاط و عيش ببزم تو خوشه چينانند
كه مي قدح قدح و گل چمن چمن داري
چه دوستيست به آن سنگدل رضي ديگر
چه دشمنيست كه با جان خويشتن داري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد