غزل شمارهٔ ۸۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸۴

۳۶ بازديد


اي راندهٔ درگاه تو خواري و عزيزي
پيدا ز تو هر چيز ندانم تو چه چيزي
ما هيچ وراي تو نديديم و نبينيم
اي آنكه بتحقيق، وراي همه چيزي
اي آنكه تميز بد و نيكت خفقان كرد
بدها همه نيكند، زهي اهل تميزي
شبهه جگرت خون كند اي مدعي علم
صد خرمن ازين دانش و پندار نبيزي
گر اينت بود عشوه چه دلها كه نسوزي
ور اينت كرشمه است چه خونها كه نريزي
در  خلوت او دورتر از هجر رضي وصل
اينجاست كه اصلاً نتوان كرد تميزي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد