غزل شمارهٔ ۸۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸۵

۳۵ بازديد


چشمم افتاد بر جمال كسي
كه گرو برده ز آفتاب بسي
دعوي بندگي غير مكن
كه تو آزاد كردهٔ هوسي
بر مزن گرد شمع ما اي غير
كه نه پروانه‌اي نه خر مگسي
دل شوريده را چو ساغر مي
نتوان داد هر زمان بكسي
رفته بر باد برگ اين باغم
نه پس اندوزي و نه پيش رسي
ترك فرياد كن رضي كانجا
نرسد هيچكس بداد كسي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد