غزل شمارهٔ ۹۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۲

۳۳ بازديد


نرگست آن كند به شهلائي
كه نديده است چشم بينائي
آفت پارسايي و پرهيز
آتش خرمن شكيبائي
تو به شوخي چگونه مشهوري
من چنان شهره‌ام به شيدائي
هر كجا هست ميكشد ناچار
حسن شوخي وعشق رسوائي
دل اگر آهن است آب شود
چون تو جام كرشمه پيمائي
گاه نظاره حيرت حسنت
خون كند در دل تماشائي
از غم دوري تو نزديك است
چون رضي سوزم از شكيبائي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد