غزل شمارهٔ ۹۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۴

۳۴ بازديد


در ين بوستانم نه هائي نه هوئي
درين گلستانم نه رنگي نه بوئي
چه كردم چه گفتم چه ديدي كه هرگز
نيائي نپرسي نخواهي نجوئي
خمارم كجا بشكند جام و باده
بهر حال اگر خم نباشد سبوئي
دويديم چون آب بر روي عالم
نديديم در هيچ آب رو‌ئي
نكرديم هرگز كسي را سلامي
رسيديم هر جا، كشيديم هوئي
چه شوري است در سر رضي را ندانم
كه پيوسته دارد به خود گفتگوئي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد