كوي عشق

مشاور شركت بيمه پارسيان

كوي عشق

۳۵ بازديد


در خرابات مجانين كن گذر
تا ببيني رسم و آئين دگر
عادت اينجا ترك رسم و عادت است
رسم، اينجا ترك جان و ترك سر
كوي عشق است اين و در وي صد بلا
راه عشق است اين و در وي صد خطر
حضرت عشق است اينجا باش باش
سر مده اينجا عنان آهسته‌تر
آسمان اينجا ببوسد آستان
جبرئيل اينجٰا بريزد بال و پر
زهرهٔ شيران شود اينجا به آب
پا منه اينجا نداري تاب اگر
جان دهند اينجٰا براي درد دل
سر نهند اينجا براي دردسر
الامان اينجا كنند از الامان
الحذر اينجا كنند از الحذر
عقل ازين سودا نهاده سر به كوه
كوه از اين غوغا شده زير و زبر
كوشش و خواهش در اينجا لنگ و كور
بينش و دانش در آنجا كور و كر
سر نمي‌دارد خبر اينجا ز پا
پا نميدارد خبر اينجٰا ز سر
كس نزد اينجٰا دم از چون و چرا
كس نگفت اينجا حديث خير و شر
هيچكار اينجا نيٰامد مال و جاه
هيچ بار اينجٰا ندارد زور و زر
جان نبرده هر كس اينجا برده جان
سر نبرده هر كس اينجا برده سر
ديده بر دوز از خود و او را ببين
خود مبين اندر ميٰان او را نگر
خود بسوز و هر چه ميخواهي بساز
خود بباز و هر چه ميخواهي ببر
در كلاه فقر ميبايد سه ترك
ترك دين و ترك دنيا ترك سر
كس ز كس اينجا نميدارد نشان
كس ز كس اينجا نمي‌پرسد خبر
بوالعجب طوريست طور عاشقان
جمله با هم دوست‌تر از يكدگر
در فراق يكدگر اشكند و آه
در مذاق يكدگر شير و شكر
جز فتوت نيست اينجا ميزبان
جز محبت نيست اينجا ما حضر
گه جگر بر خوانشان از خون دل
در ربوده همچو گرگ از يكدگر
در هلاك افتاده از بهر هلاك
كرده خون خود بيگديگر هدر
جاي در زندان و دايم در سرور
پاي در دامان  و دايم در سفر
جنت و طوبي از ايشان سرفراز
دنيي و عقبي از ايشان مفتخر
نشنود در بزم سرمستان كسي
جز حديث عاشقي چيز دگر
شور شوقم در خروش آورده است
مي‌كند طبعم عزلخواني دگر
اي بسي نازك‌تر از گلبرگ تر
در نگاهت عٰالمي زير و زبر
اي به قد سرو و به رخ خورشيد و ماه
وي به دل از سنگ سندان سخت‌تر
واله گفتار تو پير و جوان
مست از ديدار تو ديوار و در
سر خوش و شيرين شمايل شوخ و شنگ
سركش و زيبا و رعنا، شاخ زر
سرو بالا، چشم شهلا، دلربا
كج كله، كاكل پريشان، عشوه‌گر
تلخ گو و ترش ابرو تند خو
سخت بازو، سنگدل، بيدادگر
در دل او جاي كردم عاقبت
مهرباني ميكند در سنگ اثر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد