قصيده 2

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده 2

۴۳ بازديد


شد از فروغ شاه صفي گلستان جهان
خورشيد گو متاب دگر بر جهانيان
كف كار ابر كرده و رخسار كار مهر
ديگر چه منت است زمين را به آسمان
زين كو چرا روند حريفان به سير خلد
زين رو چرا روند به گلگشت گلستان
جام جهان نماست ضمير منير دوست
يك يك در او نمايان احوال انس و جان
شرح غم فقيران از رنگ چهره خواه
درد دل اسيران از نور چهره خوان
اي زير دست كرده زبر دست هر كه هست
وي پايمٰال كرده سر جمله سروران
جد بر جد و پدر به پدر پير و پادشاه
هم پادشاه افكن و هم پادشه نشان
لله هر كه هر چه تمنا كند دهي
داد تو را چه حاجت امداد اين و ‌آن
بخشيده هر چه بايد و شايد تو را خدا
تونيز بخشي هر چه بهر كس كه ميتوان
خواهي كه دمبدم ز خدايت مدد رسد
امداد ناتواناي فرمان تا توان
كار شكستگان جهان را درست كن
كارت درست ساخت خداوند مهربان
ممنون لطف و مهر تو هر كس بهر طريق
مشغول شكر و حمد تو هر كس بهر زبان
شاه و گدا دعاي تو گويند دمبدم
ملك و ملك ثناي تو خوانند هر زمان
اي عهد پادشاهي تو عهد هر فقير
دوران كامراني تو كام ناتوان
دوران چو رام توست بران بر مراد خويش
ميدان بگام توست ببر گوي از ميان
بي زخم تازيانه و بي‌زحمت كمند
گرديده رام توسن گردونت را از آن
ميدان توست مشرق و مغرب خوش آنگهي
هر ناخوشي كه هست تو برداري از ميان
هر گه كه عزم بازي چوگان كني ز شوق
دلها جهد چو گوي بميدان جهان جهان
اي نيك و بد اسير كمند و كمان تو
حيران اين كمندم و قربان آن كمان
هر سو كه رو نهي پي تسخير مملكت
فتح و ظفر به پيش دوان همچو ساحران
بي‌زحمت كشاكش تير و كمٰان و تيغ
تسخير كرده‌اي همه عالم بگو چسان
آنجا كه حسن خلق و كرم دلبري كنند
عاقل چرا كند سر خود بر سر سنان
تيغت هنوز نامده بيرون از نيام
برداشته خداي عدوي تو از ميان
از خشم جانستاني و در لطف جانفرا
تو زهر دشمناني و پا زهر دوستان
مردي ز دوستان تو در خصم لشگري
يك از سپاه تو جمعي ز دشمنان
تعمير كرده‌اي چو سكندر تو بر و بحر
تسخير كرده‌اي چو سليمان تو انس و جان
اي آستان دولت تو قبلهٔ ملوك
وي طاق آستان تو محراب ابروان
پيش تو خسروان جهان را چه اعتبار
كي پيش آفتاب جلوه نمايند اختران
در آستان حشمت و جاه وجلال تو
جمشيد يا قباد كيند و كيان كيان
گلشن به سم مركب تو عرصه زمين
روشن ز خاك مردم تو ديدهٔ جهان
اي آسمٰان مناز به بخت بلند خويش
گردي هميشه گرد سر او چو عاشقان
خلق جهٰان ز دولت او در فراقتند
يا رب امان ده او را تا آخر زمان
از دولت حمايت عدل تو بعد ازين
بر گله غير گرگ نگيرد كسي شبان
نگشوده در زمان توكس لب به الحذر
نشينده در اوان تو كس نام الامان
گاه سؤال عاجز مسكين بينوا
حرف نه هرگز نگذشتست بر زبان
چشم كج حسود بود كور از آنكه هست
قائم بر آستان تو پاكان و راستان
خواهي كه دست شاه نجف ار كرم كند
پامال لشگرت سر سردار روميان
واجب ثناي حمد تو بر كوچك و بزرگ
لازم اداي شكر تو بر پير و بر جوان
يا رب كه دين و دولت و عمرش دراز باد
هر سال و ماه و هفته و هر روز و هر زمان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد