دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۱ ۳۷ بازديد
الهي سوختم بيغم الهي
كرامت كن نم اشكي و آهي
چه اشك، اشكي كه چون ريزد ز مژگان
شود دامان ازو رشك گلستان
چه آه آهي كه چون از دل زند سر
بسوزاند دل ياقوت احمر،
دل بيعشق بر جان بس گران است
سر بيشور مشتي استخوان است
تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق
تو را حور و مرا گور و كفن عشق
ز عشق از هر چه برتر ميتوان شد
خدا گر نه، پيمبر ميتوان شد
اگر يزدان پاك از لات عشق است
جهان را قاضي الحاجات عشق است
نداند عقل راه خانهٔ عشق
كه عقل كل بود ديوانهٔ عشق
خراب عشق آباد ي ندارد
بد و نيك و غم و شادي ندارد
نداند دوست از دشمن گل از خار
برش يكسان بود تسبيح و زنار
ز لذتهاي عٰالم گر كنم ياد
بجز خون جگر چشمم مبناد
مبادا مرهم داغم جز آتش
رضي خواهي بعٰالم گر دلي خوش
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد