دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۱ ۳۵ بازديد
مردي كه آمد از فَلق ِ سرخ
در اين دم آرام خواب رفته ،
پريشان شد
ويران .
و باد پراكند
بوي تنش را
ميان خزر ،
اي سبز گونه رداي شمالي ام
جنگل !
اينك كدام باد
بوي تنش را
مي آرد از ميانه ي انبوه گيسوان پريشانت
كه شهر به گونه ي ما
در خون سرخ نشسته است .... ؟
آه اي دو چشم فروزان !
در رود مهربان كلامت
جاري ست هزاران هزار پرنده ،
بي تو كبوتريَم بي پر ِ پرواز ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد