ملاقاتي

مشاور شركت بيمه پارسيان

ملاقاتي

۳۴ بازديد

آمد .
دستش به دستبند بود
از پشت ميله ها ،
عرياني دستان من نديد
امّا
يك لحظه در تلاطم چشمان من نگريست
چيزي نگفت
رفت .
اكنون اشباح از ميانه ي هر راه مي خزند
خورشيد
در پشت پلك هاي من اعدام مي شود ...
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد