دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۱ ۳۴ بازديد
در بقعه هاي ساكتِ بودن ،
همراه خوب من
آن شال ِ سبز كِبر را
به دور بيفكن
و با تمامي وسعت انسانيت بگو
كه ما باغي ايم
باغي چنان بزرگ و سبز
كه دنيا
در زير سايه اش -
خواب هزار ساله ي خود را
خميازه مي كشد .
در بقعه هاي خامُش ِ بودن
از جوار ضريح
چندي است
طنين ضربه ي برخاستن بزرگ تو را نمي شنوم
همراه خوب من
از پله هاي بلند غرورت
بگير دست مرا
تا قلب شب بشكافيم
و با رداي ِ سپيده
به رقص برخيزيم ...
*
همراه خوب من
با اين غرور بلندت
در سرزمين يائسه ها
تو تمامي خود نرفته اي بر باد ...
اينك
به ريزش رگبار سرخگونه ي خنجر ،
دست مرا بگير
تا از پل نگاه صادقانه ي مردم
به آفتاب
سفر كنيم ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد