دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۱ ۳۶ بازديد
تن تو كوه دماوند است
با غرورش تا عرش
دشنه ي دژخيمان نتواند هرگز
كاري افتد از پشت ،
تن تو دنيايي از چشم است ...
تن تو جنگل بيداري هاست
هم چنان پابرجا
كه قيامت
ندارد قدرت
خواب را خاك كند در چشمت
تن تو آن حرف ناياب است
كز زبان يعقوب ،
پسر ِ جنگل عيّاري ها
در مصافِ نان و تيغه ي شمشير
- ميان سبز -
خيمه مي بست براي شفق ِ فرداها ...
تن تو يك شهر شمع آجين
كه گل زخمش
نه كه شادي بخش دستِ آن همسايه است
كه براي پسرش جشني برپا دارد .
گل ِ زخم تو
ويران گر اين شادي هاست ...
تن تو سلسله ي البرز است .
اولين برفِ سال
بر دو كوه پلكَت
خواب يك رود ِ ويران گر را مي بيند
در بهار ِ هر سال .
دشنه ي دژخيمان نتواند هرگز
كاري افتد از پشت
تن تو
دنيايي از چشم است ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد