دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۰ ۳۲ بازديد
۱
دشنه نشست ميان كلامم ،
در چشم آن كلام سبز مقدس
كه راهي جنگل بود
و انتظار ِ پرنده ،
در وعده گاه پيام پريشان شد
اينك دوسوي شانهٔ من
رگبار ِ بال تير خورده
بر مِه ِ جنگل
رنگين كمان بلندي ست
سرخ گونه ، سيّال در رودهاي خون
دشنه نشست ميان كلامي
تا در ميان جنگل ،
رنگين كمان سرخ برافرازد ...
۲
بالام ،
بالام پاتاواني ،
آنام ،
آنام آبكِناري
گمنام ِ خفته به جنگل
در آن ستيز ِ سرخ "ماكلوان" بر شما چگونه گذشت
كه پوزخند ِحريفان
نشست
در ميان ِ رود سياه ِ اشك !
و دست هاي ويرانگر
به جاي ِ خفتن بر ماشه
به سمتِ شما استغاثه گر آمد
بالام
بالام پاتاواني
آنام
آنام آبكناري
بر تپه هاي "گسكره" ،
ميان سنگر ها
چه انتظار ِ دور و شيريني احاطه كرد شما را
كه دلير ِ بي دلبَر
شادمانه درو كرديد بي وقفه
گرگان هرزه دَرا را ... ؟
درچشم هايتان
آيا خفته بود آينه ي صبح
كه دستِ حريفان در آن
رنگِ خويش باخت
و انگشت ها تفنگ رها كرد ؟
جنگل به ياد ِ فتح شما
هميشه سرسبز است ...
۳
بالام ،
بالام پاتاواني
آنام ،
آنام آبكناري
بي خود ،
بي سلاح ،
در آن ستيز ِ سرخ ماكلوان
بر شما چگونه گذشت ...؟
۴
"گَلوندِه رود" ،
صداي ِ گام ِ شما را
هنوز
در تداوم ِ جاري اش زمزمه دارد ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد