دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۰ ۳۵ بازديد
اين شعر با توجه به متن آن ، يكي از آخرين سروده هاي شاعر و خطاب به فرزندش "دامون" است كه در دي ماه ۱۳۵۲ و به هنگام حبس در سلول شماره ۱ زندان اوين ، رقم خورده است . از كتاب "خسته تر از هميشه"
برفِ كوهستان
گرما داشت
خون ِ ما
در رگ هامان مي جوشيد ،
زندگي معنا داشت ...
دامونم !
جنگلي ِ كوچك من
دستِ ما
با دستِ مردم
گل مي داد
دستِ ما
بي دستِ مردم
ويران مي شد
قلبِ ما
از رنج ِ مردم
غمگين مي شد
عشق ما ،
با مردم معني داشت ...
صف به صف سرنيزه ،
صف به صف دشمن
امّا
با عموهاي تو ، ما يك فدايي بوديم ...
*
تا كه ايران تو آزاد شود :
بهترين هديه ي ما
جان ِ ما
بهترين هديه براي تو دامون !
آزادي ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد