دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۰ ۳۴ بازديد
شنيدم كز هوسناكان جواني
به ناگه فتنه شد بر دلستاني
رخش زرد و تنش باريك ميشد
جهان بر چشم او تاريك ميشد
شبي بيدار بود، از عشق نالان
پريشان گشته چون آشفته حالان
دلش را آتش سودا برآشفت
چو آتش تيزتر شد باد را گفت:
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد