غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۳ بازديد


تومينالي و كس را زان خبر نه
وزان زاري ترا خود درد سر نه
دل اندر مهر من بستي و آنگاه
ز من حاصل بجز خون جگر نه
مرا زلفي چو زنجيرست و از تو
كسي در عاشقي ديوانه تر نه
سخن بسيار ميداني وزين سال
سخن‌ها در دل من كارگر نه
مرا جز عشقبازي مصلحت‌هاست
ترا جز عاشقي كار دگر نه
طلب گار و ترا چيزي نه بر جاي
خريدار و ترا در كيسه زر نه
بدين سرمايه عاشق چون توان شد؟
به ترك عشق ميگويي و گر نه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد