حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۴ بازديد


جواني خار كن بر خار مي‌خفت
كسي گل بر سرش كرد، آن جوان گفت
مرا تا خار دامن گير گشتست
گل اندر خاطرم كمتر گذشتست
ز خاري هر كه او پيوند بيند
همان بهتر كه: گل ديگر نچيند
به تنهايي مرا خاري تمامست
وصال گل به انبازي حرامست
درين بستان گل رنگين چه جويي؟
كه دارد حسن او داغ دو رويي
اگر خاري كند وقت ترا خوش
بر افشان دامن گل را به آتش
ز گل رويان تر دامن چه جويي؟
كه بر هركس بخندد از دو رويي
بتان بي‌وفا خود را پرستند
دليران اين چنين بتها شكستند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد