حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۸ بازديد


طبيبي با يكي از دردمندان
بگفت آن شب كه بودش درد دندان
كه: دندان چون به درد آرد دهانت
بكن ور خود بود شيرين چو جانت
رفيقي گر ز پيوندت گريزد
ازو بگريز، اگر جان بر تو ريزد
چو زين سر هست، زان سر نيز بايد
كه مهر از يكطرف ديري نپايد
هزيمت رفته را در پي نپويند
حديث قليه با سيران نگويند
چو بيني دوست را از مهر خالي
فرو خوان قصهٔ ملكي و مالي
چو عاشق ترك شد، معشوق تازي
چنين پيوند را خوانند بازي
به مثل خود بود هر جنس مايل
كه قايم شد برين معني دلايل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد