غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۷ بازديد


همانا با منت ياري همين بود
فغان و گريه و زاري همين بود
مرا گفتي كه: ياري مهربانم
زهي! نامهربان، ياري همين بود؟
به دام من در افتادي و حالي
برون جستي و پنداري همين بود
زدي لاف از وفاداري هميشه
چه ميگويي؟وفاداري همين بود؟
به مهرم ياد ميكردي ازين پيش
كنون يادم نمي‌اري، همين بود؟
تنم بيمار بود از غم هميشه
دوا كردي و بيماري همين بود؟
به دلداري تو با من عهد كردي
كنون آن عهد و دلداري همين بود؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد