در نعت رسول

مشاور شركت بيمه پارسيان

در نعت رسول

۳۷ بازديد


عاشقي، خيز و حلقه بر در زن
دست در دامن پيمبر زن
حب اين خواجه پايمرد تو بس
نظر او دواي درد تو بس
اوست معني و اين دگر ها
پخته او بود و اين دگرها خام
آنكه از اصطفا بر افلا كند
در ره مصطفي كم از خاكند
از در او توان رسيد به كام
ديگران را بهل برين در و بام
اوست در كاينات مردم و مرد
او خداوند دين و صاحب درد
سفر آدم سفيرنامهٔ اوست
درج ادريس درج خامهٔ اوست
بيعه در بيعتش ميان بسته
زانكه ناقوس را زبان بسته
بر سر او ز نيك نامي تاج
همه شب‌هاي او شب معراج
پيش او خود مكن حكايت شب
او چراغ، آنگهي شكايت بس؟
گوهر چار عقد و نه درج اوست
اختر پنج ركن و نه برج اوست
شقهٔ عرض عطف دامانش
ملك از زمرهٔ غلامانش
آن كه مه بشكند به نيم انگشت
آفتابش چه باشد اندر مشت؟
وانكه در دست اوست ماه فلك
پايش آسان رود به راه فلك
شب معراج كوس مهر زده
خيمه بر تارك سپهر زده
گذر از تير و از زحل كرده
مشكل هفت چرخ حل كرده
سر سر جملها بدانسته
شرح و تقصيل آن توانسته
در دمي شد نود هزار سخن
كشف برجان او ز عالم كن
به دمي رفته، باز گرديده
روي او را به چشم سر ديده
ميم احمد چو از ميان برخاست
به يقين خود احد بماند راست
راه دان اوست، جبرييلش ساز
هر چه او آورد، دليلش ساز
اي فلك موكب ستاره حشر
وي ز بشرت گشاده روي بشر
هاشمي نسبت قريشي اصل
ابطحي طينت تهامي فصل
علم نصرتت ز عالم نور
يزك لشكرت صبا و دبور
چرخ نه پايه پاي منبر تو
به سر عرش جاي منبر تو
معجزت سنگ را زبان بخشد
بوي خلقت به مرده جان بخشد
روز محشر، كه بار عام بود
از تو يك امتي تمام بود
بگرفته به نور شرع يقين
چار يار تو چار حد زمين
ز ايزد و ما درود چون باران
به روان تو باد و بر ياران


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد