در غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

در غزل

۳۴ بازديد


مطرب، آخر تو نيز شادم كن
زان فراموش عهد يادم كن
گر چه هرگز نكرد ياد از ما
آن پريچهره ياد باد از ما
ياد او كن، ولي به نام دگر
تا بنوشيم يك دو جام دگر
چون در آورديش به پردهٔ راز
جز حديثش مگوي و پرده مساز
ور غزل خواهد آن رميده غزال
غزل اوحدي بخوان در حال
گر چه او دلفروزتر باشد
سخن ما بسوزتر باشد
ورچه او ساكنست و آهسته
من به خدمت دوم كمر بسته
او به تن حكم كرد و فرمان نيز
من دلش ميكنم فدا، جان نيز
من شكايت كنم ولي به نياز
او حكايت كند سراسر ناز
او چو دشمن همي كند زارم
من به شادي كه: دوستي دارم
من غمش ميكشم به صد زاري
او مرا ميكشد به سر باري
من كنم ياد ازو خلف گردم
او كند ترك من، تلف گردم
گر كشيدم به زلف او دستي
مست بودم، مگير بر مستي
دوش مي‌جستم از لبش كامي
چون بمن داد ازين نمط جامي
ننشستم چو تيزرو بودم
كه به اين باده در گرو بودم
درد من خور، كه صاحب دردم
تا بداني كه من چه ميخوردم؟
جام مي يافتي، ز دست مده
تو خودش نوش كن، به مست مده
مي كزو هست قطره و مردي
چون توان دادنش بهر سردي؟
پير ما باش و شيشه پر مي‌كن
چون نهم جام آن نگار از دست؟
من كزين گونه رند باشم مست
پاي غم را به ساغري پي كن
مستم از گفتگوي عام چه غم؟
عاشقان را ز ننگ و نام چه غم؟
جرعه‌اي مي ز جام من در كش
تا به جاويد مست ميرو و خوش
گر شود مجلس تو زين مي گرم
بعد ازينت ز كس نيايد شرم
چه نهي پيش پخته بادهٔ خام؟
پخته را نيز پخته بايد جام
اندكي گر بنوشي از جامم
بشناسي كه پخته يا خامم
اوحدي، اين سخن دراز كشيد
شب تاريك پرده باز كشيد
اندرين شهر چون ظريفي نيست
وز حريفان ما حريفي نيست
تا بنوشيم ساغري باهم
برهيم از وجود خود ما هم
لاجرم جام خويش مينوشيم
جامه بر جام خويش ميپوشيم
تو مبين اينكه نقل كم دارم
اين نگه كن كه «جام جم» دارم
خوان نقل بهشت آن منست
حور محتاج نقل خوان منست
زادهٔ نيستيست هستي من
پادشاهيست تنگدستي من
خوردم از عشق ساغر ريزان
ميروم اينك اوفتان خيزان
گر تو بر من ستم كني ور داد
منم و عشق، هر چه بادا باد!
باشد از عشق قوت مردان
آب و نان چيست؟ قوت بي‌دردان
دايهٔ دل چو سرفرازم كرد
عشق داد وز شير بازم كرد
اي كه اندر شكست ما كوشي
آشتي كن، چو جام ما نوشي
گر چه كوتاه ديده‌اي بامم
دور كن سنگ طعنه از جامم
خانه تاريك و وقت بيگاهست
ره بگردان، كه چاه در راهست
تشنه‌اي، گرد جوي و چاه مگرد
راه جويي كن و ز راه مگرد
آب ازين چشمهٔ سبيل بنوش
باده زين جام سلسبيل بنوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد