در بيرونقي شعر و كساد آن

مشاور شركت بيمه پارسيان

در بيرونقي شعر و كساد آن

۳۳ بازديد


شاعري چيست؟ بر در دونان
خانهٔ كرد و حكمت يونان
به ثناشان دريغ باشد رنج
طبع را دادن عذاب و شكنج
خفته ممدوح مست با خاتون
تو به مدحش ز ديده ريزان خون
شب كني روز و روز در كارش
در نويسي به درج طومارش
راويي چست را كني همدست
سرش از جام وعده سازي مست
تا روي پيش او سلام كني
شعر خواني، سخن تمام كني
او خطابت كند كه: خوش گفتي
در معني به مدح ما سفتي
نقد را باز گرد و كاري كن
بار ديگر بما گذاري كن
زو چو آن بشنوي برون ايي
خود نداني ز غم كه چون آيي؟
باز شعريش بر ترنگاني
به تقاضا قلم بلنگاني
چون بيايي به وعده باز برش
بسته يابي بسان سنگ درش
دل دربان بلا به نرم كني
بر خود او را به آقچه گرم كني
تا ترا پيش او چو راه كند
او به دربان ترش نگاه كند
كاي: خر قلتبان، قرار اين بود؟
آنچه گفتم هزار بار اين بود؟
بار دادي، چه روز اين بارست؟
من بكارم، چه وقت اين كارست؟
پس نپرسيده: كاي پدر چوني؟
چيست حالت؟ ز درد سر چوني؟
بنويسد برات بر جايي
كز سه خروار ادا كند تايي
خود ز اين خواجگان مدخل كيست؟
كه فزون باشدش عطا از بيست
بيست را چون غريم ده ببرد
پنج راوي ز نيمه ره ببرد
تو بماني و برده ماهي رنج
بيستت ده شده، دهت شده پنج
سر بواب را بنتوان بست
ز جراحت چو مير گردد مست
مده، اي فاضل، آب رخ بر باد
كه خدا اين جهان بر آب نهاد
ز آسمان رسته شد سخن را بيخ
به زمينش فرو مبر، چون ميخ
به خرمند خرده دانش ده
ز دل آمد برون، به جانش ده
زين نهاد انوري چه كرد قياس؟
رتبت شاعران پس از كناس
سروراني كه پيش ازين ايام
سعي كردند در بلندي نام
گر چه در فضل بودشان پيشي
شعرا را به همت از بيشي
گنجها در كنار ميكردند
تا ستايش گزان مي‌كردند
منكه خلوت نشين اين گنجم
در جهاني چنين كجا گنجم؟
تا بكي زين گروه ننگ خورم؟
نان اينان بهل، كه سنگ خورم
چون ز حرصم حكايتي بنماند
ز سپهرم شكايتي بنماند
در رخ او چو پسته خندانم
گر چه از پست ميدهد نانم
زين ميان كاش دوستي بودي!
كه برو نيمه پوستي بودي
در جهان دوستي به دست نشد
كه ازو در دلم شكست نشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد