در ترك و تجريد

مشاور شركت بيمه پارسيان

در ترك و تجريد

۳۵ بازديد


بي‌درم باش، ارت سرد نيست
كاولين گام عاشقان اينست
اين ده و باغ و بچه وزن تو
غول راهند و غل گردن تو
غل و غولي چنين گذاشته به
داشت چون بد بود، نداشته به
دل كه وحدت سراي اين راهست
پاك دارش،كه خلوت شاهست
روي دل جز در آن يگانه مكن
مرغ ديني، هواي دانه مكن
در و ديوار در شمار تواند
انجم و آسمان بكار تواند
با تو گويا زبان هر ذره
كه: به دنيا چنين مشو غره
ملك دين را تو راست ميكن كار
ملك دنيا به كاردان بگذار
چند ازين نيستي و اين هستي؟
ازل اندر ابد زن و رستي
عاشقي، هم به تاب تيشهٔ خود
آتشي در فگن به بيشهٔ خود
خرد را فسار و سوزن اندر جيب
چون روي در سراچهٔ لاريب؟
تا ترا از تو شيشه در بارست
از تو تا دوست راه بسيارست
آشنايي طلب، ز دنيا فرد
كه درين بحر غوطه داند خورد
تا تو داري خبر ز هستي خود
ميل داري به بت‌پرستي خود
ديده بازت نشد به عالم نور
زان به ظلمت فروشدستي دور
ديده بازت نشد به عالم غيب
زان به ظلمت فرو نشستي و عيب
ره كه بايد به پاي جان رفتن
با خر و بار چون توان رفتن؟
تو دل خود چو ده خراب كني
كه در سنگ و خاك آب كني
خانه را در مكن، كه در بندست
وندرو زر منه، كه زر گندست
نام زر چيست؟ جيفهٔ مردار
كي خورد جيفه جز سگ و كفتار
بخت اگر نيست خواجه زر چكند؟
رخت اگر نيست خانه در چكند؟
مرد از آراستن تباه شود
سينه از خواستن سياه شود
عارف كردگار زر چكند؟
ولي‌الله بار و خر چكند؟
من ده خويش پربها كردم
به فضولان ده رها كردم
در جهان داد بندگيش نداد
كه ز بند جهان نگشت آزاد
تو ز لاهوتي، اي الهي دل
ملك ناسوت را بناس بهل
تا كي اين سنقر و اياز رهي؟
برهان خويش را، كه باز رهي
مرغ او آشيانه كي سازد؟
مور او كي به دانه پردازد؟
غير در غار ما نمي‌گنجد
عشوه در بار ما نمي‌گنجد
غار ما منزل پلنگانست
نه مقام خسان و ننگانست
آنكه اندر جهان ندارد گنج
چون توان آگنيدنش در كنج؟
تشنگان اندرين حياض رسند
به رياضت درين رياض رسند
عزلت و جوع بود و صمت و سهر
سالكان را به راستي رهبر
اين چهارند در طريق كمال
حالت فقر و حيلت ابدال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد