در اخلاص

مشاور شركت بيمه پارسيان

در اخلاص

۳۳ بازديد


به ريا روي در خداي مكن
پيش يزدان به زرق جاي مكن
هر نمازي و و طاعتي كه تراست
بوريايي نيرزد، ار برياست
ديگري خواه باش و خواه مباش
خصم چون ديد گو: گواه مباش
كردهٔ خويش را منه سنگي
وندرو از ريا مهل رنگي
بر تو زيبا نمود كردهٔ تو
چون نديدي كه چيست پردهٔ تو
آنچه ياقوت گفتيش ميناست
چه فروشي؟ كه جوهري بيناست
بر تو پوشيده جوهري چندست
كه از آنجمله كار در بندست
زآن غلطها چو پا كشد راهت
نبرد ديو فتنه در چاهت
طاعت خود ز چشم خلق بپوش
زان مكن ياد و در فزوني كوش
چون به طاعت نگه كني گنهست
عاشق خويش بين چه مرد رهست؟
غير در دل مهل، كه راه كند
كه چو ايزد درو نگاه كند
اگر از ديگري اثر يابد
روي صلح از دل تو برتابد
نيست اخلاص جز خدا ديدن
كردن كار و كار ناديدن
تن به طاعت چو خوپذير شود
در دل اخلاص جايگير شود
چون شد اخلاص را نشانه پديد
نور صدق آيد از ميانه پديد
نفسي جز به ياد حق نزند
جز به فرمان حق نطق نزند
هر چه در كون و مكان بيند
از ازل قدرتي در آن بيند
چون به حق جمله را حوالت كرد
بينش غير او اقالت كرد
از خود و ديگري خلاص شود
در ره از بندگان خاص شود
در محل صفا قدم راند
هر چه غير از وفا عدم داند
هر كسي مرد اين مشاهده نيست
شكر اين فتح جز مجاهده نيست
آنكه خود را بدين نبرد زند
لاف « هل من مزيد» درد زند
طاعتي را كه با ريا بنياد
بنهي، جمله باد باشد، باد
تا سر مويي از ريا باقيست
هر چه گويي تو محض زراقيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد