درتحقيق وصول عرفي

مشاور شركت بيمه پارسيان

درتحقيق وصول عرفي

۳۴ بازديد


عشق از آنسوي عقل گيرد دوست
و آن كزان سوي عقل باشد اوست
هرچه بالاي طور عقل بود
نه به تدبير و غور عقل بود
دلت اينجا ز دل جدا گردد
هر كه اينجا رسد خدا گردد
عقل را زير دست سازد عشق
علم را نيز مست سازد عشق
اين دو را از ميان چو بردارد
دست با خويش در كمر دارد
كثرت از عقل و عاقل و معقول
برنخيزد، مگر به نور وصول
وصل او نيست جز يكي ديدن
هجر او اندرين شكي ديدن
تا كه بينا تو باشي، او نبود
عارف خويش بين نكو نبود
آنكه چشم تو ديد، جسمي بود
وانكه گوشت شنيد، اسمي بود
روي او را به او توان ديدن
باز كن ديدهٔ چنان ديدن
تو ببيني، دگر نهان گردد
او ببيند، كه جاودان گردد
نشود جز به عشق زاينده
ديدهٔ دوست بين پاينده
دو شوي پيش آينه به درست
زانكه آيينهٔ تو غير از تست
چون به علم و عمل شوي در كار
روزت از روز به شود ناچار
گرنه در عقل روزبه گردي
به چه رتبت رئيس ده گردي؟
خويشتن را بلند ارزش ساز
اكتساب كمال ورزش ساز
دادهٔ حس و طبع را رد كن
روح خود را ز تن مجرد كن
رخنه‌اي در سپهر چارم بر
رخت بربام هفت طارم بر
گرنه علمت رفيق راه شود
عملت حافظ و پناه شود
نفس با خود دگر چه داند برد؟
ره به منزل كجا تواند برد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد