دربيان اينكه حيات خودي از تخليق و توليد مقاصد است

۳۵ بازديد


زندگاني را بقا از مدعا ست
كاروانش را درا از مدعا ست
زندگي در جستجو پوشيده است
اصل او در رزو پوشيده است
رزو را در دل خود زنده دار
تا نگردد مشت خاك تو مزار
رزو جان جهان رنگ و بوست
فطرت هر شي امين رزو ست
از تمنا رقص دل در سينه ها
سينه ها از تاب او ئينه ها
طاقت پرواز بخشد خاك را
خضر باشد موسي ادراك را
دل ز سوز آرزو گيرد حيات
غير حق ميرد چو او گيرد حيات
چون ز تخليق تمنا باز ماند
شهپرش بشكست و از پرواز ماند
آرزو هنگامه آراي خودي
موج بيتابي ز درياي خودي
آرزو صيد مقاصد را كمند
دفتر افعال را شيرازه بند
زنده را نفي تمنا مرده كرد
شعله را نقصان سوز افسرده كرد
چيست اصل ديدهٔ بيدار ما
بست صورت لذت ديدار ما
كبك پا از شوخئ رفتار يافت
بلبل از سعي نوا منقار يافت
ني برون از نيستان آباد شد
نغمه از زندان او آزاد شد
عقل ندرت كوش و گردون تاز چيست
هيچ ميداني كه اين اعجاز چيست
زندگي سرمايه دار از آرزوست
عقل از زائيدگان بطن اوست
چيست نظم قوم و آئين و رسوم
چيست راز تازگيهاي علوم
آرزوئي كو بزور خود شكست
سر ز دل بيرون زد و صورت به بست
دست و دندان و دماغ و چشم و گوش
فكر و تخييل و شعور و ياد و هوش
زندگي مركب چو در جنگاه باخت
بهر حفظ خويش اين آلات ساخت
آگهي از علم و فن مقصود نيست
غنچه و گل از چمن مقصود نيست
علم از سامان حفظ زندگي است
علم از اسباب تقويم خودي است
علم و فن از پيش خيزان حيات
علم و فن از خانه زادان حيات
اي از راز زندگي بيگانه ، خيز
از شراب مقصدي مستانه خيز
مقصد مثل سحر تابنده ئي
ماسوي را آتش سوزنده ئي
مقصدي از آسمان بالاتري
دلربائي دلستاني دلبري
باطل ديرينه را غارتگري
فتنه در جيبي سراپا محشري
ما ز تخليق مقاصد زنده ايم
از شعاع آرزو تابنده ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد