در معني افلاطون يوناني

مشاور شركت بيمه پارسيان

در معني افلاطون يوناني

۳۳ بازديد


راهب ديرينه افلاطون حكيم
از گروه گوسفندان قديم
رخش او در ظلمت معقول گم
در كهستان وجود افكنده سم
آنچنان افسون نامحسوس خورد
اعتبار از دست و چشم و گوش برد
گفت سر زندگي در مردن است
شمع را صد جلوه از افسردن است
بر تخيلهاي ما فرمان رواست
جام او خواب آور و گيتي رباست
گوسفندي در لباس آدم است
حكم او بر جان صوفي محكم است
عقل خود را بر سر گردون رساند
عالم اسباب را افسانه خواند
كار او تحليل اجزاي حيات
قطع شاخ سرو رعناي حيات
فكر افلاطون زيان را سود گفت
حكمت او بود را نابود گفت
فطرتش خوابيد و خوابي آفريد
چشم هوش او سرابي آفريد
بسكه از ذوق عمل محروم بود
جان او وارفته ي معدوم بود
منكر هنگامه ي موجود گشت
خالق اعيان نامشهود گشت
زنده جان را عالم امكان خوش است
مرده دل را عالم اعيان خوش است
آهوش بي بهره از لطف خرام
لذت رفتار بر كبكش حرام
شبنمش از طاقت رم بي نصيب
طايرش را سينه از دم بي نصيب
ذوق روئيدن ندارد دانه اش
از طپيدن بي خبر پروانه اش
راهب ما چاره غير از رم نداشت
طاقت غوغاي اين عالم نداشت
دل بسوز شعله ي افسرده بست
نقش آن دنياي افيون خورده بست
از نشيمن سوي گردون پر گشود
باز سوي آشيان نامد فرود
در خم گردون خيال او گم است
من ندانم درد يا خشت خم است
قومها از سكر او مسموم گشت
خفت و از ذوق عمل محروم گشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد