در بنارس برهمندي محترم
سر فرو اندر يم بود و عدم
بهره ي وافر ز حكمت داشتي
با خدا جويان ارادت داشتي
ذهن او گيرا و ندرت كوش بود
با ثريا عقل او همدوش بود
آشيانش صورت عنقا بلند
مهر و مه بر شعله ي فكرش سپند
مدتي ميناي او در خون نشست
ساقي حكمت بجامش مي نبست
در رياض علم و دانش دام چيد
چشم دامش طاير معني نديد
ناخن فكرش بخون آلوده ماند
عقده ي بود و عدم نگشوده ماند
آه بر لب شاهد حرمان او
چهره غماز دل حيران او
رفت روزي نزد شيخ كاملي
آنكه اندر سينه پروردي دلي
گوش بر گفتار آن فرزانه داد
بر لب خود مهر خاموشي نهاد
گفت شيخ اي طائف چرخ بلند
اندكي عهد وفا با خاك بند
تا شدي آواره ي صحرا و دشت
فكر بيباك تو از گردون گذشت
با زمين در ساز اي گردون نورد
در تلاش گوهر انجم مگرد
من نگويم از بتان بيزار شو
كافري شايسته ي زنار شو
اي امانت دار تهذيب كهن
پشت پا بر مسلك آبا مزن
گر ز جمعيت حيات ملت است
كفر هم سرمايه ي جمعيت است
تو كه هم در كافري كامل نه ئي
در خور طوف حريم دل نه ئي
مانده ايم از جاده ي تسليم دور
تو ز آزر من ز ابراهيم دور
قيس ما سودائي محمل نشد
در جنون عاشقي كامل نشد
مرد چون شمع خودي اندر وجود
از خيال آسمان پيما چه سود
آب زد در دامن كهسار چنگ
گفت روزي با هماله رود گنگ
اي ز صبح آفرينش يخ بدوش
پيكرت از رودها زنار پوش
حق ترا با آسمان همراز ساخت
پات محروم خرام ناز ساخت
طاقت رفتار از پايت ربود
اين وقار و رفعت و تمكين چه سود
زندگاني از خرام پيهم است
برگ و ساز هستي موج از رم است
كوه چون اين طعنه از دريا شنيد
هم چو بحر آتش از كين بر دميد
گفت اي پهناي تو آئينه ام
چون تو صد دريا درون سينه ام
اين خرام ناز سامان فناست
هر كه از خود رفت شايان فناست
از مقام خود نداري آگهي
بر زيان خويش نازي ابلهي
اي ز بطن چرخ گردان زاده ئي
از تو بهتر ساحل افتاده ئي
هستي خود نذر قلزم ساختي
پيش رهزن نقد جان انداختي
همچو گل در گلستان خوددار شو
بهر نشر بو پي گلچين مرو
زندگي بر جاي خود باليدن است
از خيابان خودي گل چيدن است
قرنها بگذشت و من پا در گلم
تو گمان داري كه دور از منزلم
هستيم باليد و تا گردون رسيد
زير دامانم ثريا آرميد
هستي تو بي نشان در قلزم است
ذروه ي من سجده گاه انجم است
چشم من بيناي اسرار فلك
آشنا گوشم ز پرواز ملك
تا ز سوز سعي پيهم سوختم
لعل و الماس و گهر اندوختم
«در درونم سنگ و اندر سنگ نار
آب را بر نار من نبود گذار»
قطره ئي؟ خود را بپاي خود مريز
در تلاطم كوش و با قلزم ستيز
آب گوهر خواه و گوهر ريزه شو
بهر گوش شاهدي آويزه شو
يا خود افزا شو سبك رفتار شو
ابر برق انداز و دريا بار شو
از تو قلزم گديه ي طوفان كند
شكوه ها از تنگي دامان كند
كمتر از موجي شمارد خويش را
پيش پاي تو گذارد خويش را
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۹ ۳۵ بازديد
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد
تقویت مکالمه زبان یک فرآیند چند بعدی است که نیازمند تمرین، تعهد و استفاده از روشهای متنوع میباشد. برای بهبود مکالمه زبان، اولین گام ایجاد فرصتهای مکالمه در زبان مورد نظر است. این میتواند از طریق گفتگو با یک استاد زبان، دوستان یا همکلاسیهایی که زبان مشترکی دارید، انجام شود. همچنین میتوانید از اپلیکیشنها و منابع آموزشی متنوعی که فرصتهای مکالمه ارائه میدهند، بهرهبرداری کنید.
علاوه بر این، گوش دادن به مکالمات و برنامههای تلویزیونی و رادیویی به زبان مورد نظر نیز میتواند به بهبود مهارتهای مکالمه شما کمک کند. این فعالیتها به شناخت بهتر نحوه استفاده از اصطلاحات، تلفظ کلمات و یادگیری عبارات رایج در زبان انتخابی کمک میکند. همچنین، تکرار و تمرین مداوم این الگوهای زبانی در مواقع مختلف میتواند به تسلط بر مکالمه زبان و افزایش اعتماد به نفس در استفاده از آن منجر شود.