دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۸ ۳۷ بازديد
سر حق تير از لب سوفار گفت
تيغ را در گرمي پيكار گفت
اي پريها جوهر اندر قاف تو
ذوالفقار حيدر از اسلاف تو
قوت بازوي خالد ديده ئي
شام را بر سر شفق پاشيده ئي
آتش قهر خدا سرمايه ات
جنت الفردوس زير سايه ات
در هوايم يا ميان تركشم
هر كجا باشم سراپا آتشم
از كمان آيم چو سوي سينه من
نيك مي بينم به توي سينه من
گر نباشد در ميان قلب سليم
فارغ از انديشه هاي يأس و بيم
چاك چاك از نوك خود گردانمش
نيمه ئي از موج خون پوشانمش
ور صفاي او ز قلب مؤمن است
ظاهرش روشن ز نور باطن است
از تف او آب گردد جان من
همچو شبنم مي چكد پيكان من
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد