در معني اينكه در زمانه انحطاط تقليد از اجتهاد اولي تر است

۳۷ بازديد


عهد حاضر فتنه ها زير سر است
طبع ناپرواي او آفت گر است
بزم اقوام كهن برهم ازو
شاخسار زندگي بي نم ازو
جلوه اش ما را ز ما بيگانه كرد
ساز ما را از نوا بيگانه كرد
از دل ما آتش ديرينه برد
نور و نار لااله از سينه برد
مضمحل گردد چو تقويم حيات
ملت از تقليد مي گيرد ثبات
راه آبا رو كه اين جمعيت است
معني تقليد ضبط ملت است
در خزان اي بي نصيب از برگ و بار
از شجر مگسل به اميد بهار
بحر گم كردي زيان انديش باش
حافظ جوي كم آب خويش باش
شايد از سيل قهستان برخوري
باز در آغوش طوفان پروري
پيكرت دارد اگر جان بصير
عبرت از احوال اسرائيل گير
گرم و سرد روزگار او نگر
سختي جان نزار او نگر
خون گران سير است در رگهاي او
سنگ صد دهليز و يك سيماي او
پنجه ي گردون چو انگورش فشرد
يادگار موسي و هارون نمرد
از نواي آتشينش رفت سوز
ليكن اندر سينه دم دارد هنوز
زانكه چون جمعيتش ازهم شكست
جز براه رفتگان محمل نبست
اي پريشان محفل ديرينه ات
مرد شمع زندگي در سينه ات
نقش بر دل معني توحيد كن
چاره ي كار خود از تقليد كن
اجتهاد اندر زمان انحطاط
قوم را برهم همي پيچد بساط
ز اجتهاد عالمان كم نظر
اقتدا بر رفتگان محفوظ تر
عقل آبايت هوس فرسوده نيست
كار پاكان از غرض آلوده نيست
فكر شان ريسد همي باريك تر
ورعشان با مصطفي نزديك تر
ذوق جعفر كاوش رازي نماند
آبروي ملت تازي نماند
تنگ بر ما رهگذار دين شد است
هر لئيمي راز دار دين شد است
اي كه از اسرار دين بيگانه ئي
با يك آئين ساز اگر فرزانه ئي
من شنيدستم ز نباض حيات
اختلاف تست مقراض حيات
از يك آئيني مسلمان زنده است
پيكر ملت ز قرآن زنده است
ما همه خاك و دل آگاه اوست
اعتصامش كن كه حبل الله اوست
چون گهر در رشته ي او سفته شو
ورنه مانند غبار آشفته شو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد