در معني اينكه بقاي نوع از امومت است و حفظ و احترام امومت اسلام است

۳۴ بازديد


نغمه خيز از زخمهٔ زن ساز مرد
از نياز او دو بالا ناز مرد
پوشش عرياني مردان زن است
حسن دلجو عشق را پيراهن است
عشق حق پروردهٔ آغوش او
اين نوا از زخمهٔ خاموش او
آنكه نازد بر وجودش كائنات
ذكر او فرمود با طيب و صلوة
مسلمي كو را پرستاري شمرد
بهره ئي از حكمت قرآن نبرد
نيك اگر بيني امومت رحمت است
زانكه او را با نبوت نسبت است
شفقت او شفقت پيغمبر است
سيرت اقوام را صورتگر است
از امومت پخته تر تعمير ما
در خط سيماي او تقدير ما
هست اگر فرهنگ تو معني رسي
حرف امت نكته ها دارد بسي
گفت آن مقصود حرف «كن فكان»
زير پاي امهات آمد جنان
ملت از تكريم ارحام است و بس
ورنه كار زندگي خام است و بس
از امومت گرم رفتار حيات
از امومت كشف اسرار حيات
از امومت پيچ و تاب جوي ما
موج و گرداب و حباب جوي ما
آن دخ رستاق زادي جاهلي
پست بالاي سطبري بد گلي
نا تراشي پرورش ناداده ئي
كم نگاهي كم زباني ساده ئي
دل ز آلام امومت كرده خون
گرد چشمش حلقه هاي نيلگون
ملت ار گيرد ز آغوشش بدست
يك مسلمان غيور و حق پرست
هستي ما محكم از آلام اوست
صبح ما عالم فروز از شام اوست
وان تهي آغوش نازك پيكري
خانه پرورد نگاهش محشري
فكر او از تاب مغرب روشن است
ظاهرش زن باطن او نازن است
بندهاي ملت بيضا گسيخت
تا ز چشمش عشوه ها حل كرده ريخت
شوخ چشم و فتنه زا آزاديش
از حيا نا آشنا آزاديش
علم او بار امومت بر نتافت
بر سر شامش يكي اختر نتافت
اين گل از بستان ما نارسته به
داغش از دامان ملت شسته به
لااله گويان چو انجم بي شمار
بسته چشم اندر ظلام روزگار
پا نبرده از عدم بيرون هنوز
از سواد كيف و كم بيرون هنوز
مضمر اندر ظلمت موجود ما
آن تجلي هاي نامشهود ما
شبنمي بر برگ گل ننشسته ئي
غنچه هائي از صبا نا خسته ئي
بر دمد اين لاله زار ممكنات
از خيابان رياض امهات
قوم را سرمايه اي صاحب نظر
نيست از نقد و قماش و سيم و زر
مال او فرزند هاي تندرست
تر دماغ و سخت كوش و چاق و چست
حافظ رمز اخوت مادران
قوت قرآن و ملت مادران


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد