خطاب به مخدرات اسلام

مشاور شركت بيمه پارسيان

خطاب به مخدرات اسلام

۳۷ بازديد


اي ردايت پردهٔ ناموس ما
تاب تو سرمايهٔ فانوس ما
طينت پاك تو ما را رحمت است
قوت دين و اساس ملت است
كودك ما چون لب از شير تو شست
لااله آموختي او را نخست
مي تراشد مهر تو اطوار ما
فكر ما گفتار ما كردار ما
برق ما كو در سحابت آرميد
بر جبل رخشيد و در صحرا تپيد
اي امين نعمت آئين حق
در نفسهاي تو سوز دين حق
دور حاضر تر فروش و پر فن است
كاروانش نقد دين را رهزن است
كور و يزدان ناشناس ادراك او
ناكسان زنجيري پيچاك او
چشم او بيباك و ناپرواستي
پنجهٔ مژگان او گيراستي
صيد او آزاد خواند خويش را
كشتهٔ او زنده داند خويش را
آب بند نخل جمعيت توئي
حافظ سرمايهٔ ملت توئي
از سر سود و زيان سودا مزن
گام جز بر جادهٔ آبا مزن
هوشيار از دستبرد روزگار
گير فرزندان خود را در كنار
اين چمن زادان كه پر نگشاده اند
ز آشيان خويش دور افتاده اند
فطرت تو جذبه ها دارد بلند
چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند
تا حسيني شاخ تو بار آورد
موسم پيشين بگلزار آورد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد