طاسين گوتم

مشاور شركت بيمه پارسيان

طاسين گوتم

۳۵ بازديد


«توبه آوردن زن رقاصهٔ عشوه فروش»
گوتم

مي ديرينه و معشوق جوان چيزي نيست
پيش صاحب نظران حور جنان چيزي نيست
هر چه از محكم و پاينده شناسي گذرد
كوه و صحرا و بر و بحر و كران چيزي نيست
دانش مغربيان فلسفه مشرقيان
همه بتخانه و در طوف بتان چيزي نيست
از خود انديش و ازين باديه ترسان مگذر
كه تو هستي و وجود دو جهان چيزي نيست
در طريقي كه به نوك مژه كاويدم من
منزل و قافله و ريگ روان چيزي نيست
بگذر از غيب كه اين وهم و گمان چيزي نيست
در جهان بودن و رستن ز جهان چيزي هست
آن بهشتي كه خدائي بتو بخشد همه هيچ
تا جزاي عمل تست جنان چيزي هست
راحت جان طلبي راحت جان چيزي نيست
در غم همنفسان اشك روان چيزي هست
چشم مخمور و نگاه غلط انداز و سرود
همه خوبست ولي خوشتر از آن چيزي هست
حسن رخسار دمي هست و دمي ديگر نيست
حسن كردار و خيالات خوشان چيزي هست
رقاصه
فرصت كشمكش مده اين دل بيقرار را
يك دو شكن زياده كن گيسوي تابدار را
از تو درون سينه ام برق تجلئي كه من
با مه و مهر داده ام تلخي انتظار را
ذوق حضور در جهان رسم صنم گري نهاد
عشق فريب مي دهد جان اميدوار را
تا به فراغ خاطري نغمهٔ تازه ئي زنم
باز به مرغزار ده طاير مرغزار را
طبع بلند داده ئي بند ز پاي من گشاي
تا به پلاس تو دهم خلعت شهريار را
تيشه اگر بسنگ زد اين چه مقام گفتگوست
عشق بدوش مي كشد اين همه كوهسار را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد