طاسين مسيح

مشاور شركت بيمه پارسيان

طاسين مسيح

۳۶ بازديد


روياي حكيم تولستوي

در ميان كوهسار هفت مرگ
وادي بي طاير و بي شاخ و برگ
تاب مه از دود گرد او چو قير
آفاب اندر فضايش تشنه مير
رود سيماب ، اندر آن وادي روان
خم به خم مانند جوي كهكشان
پيش او پست و بلند راه هيچ
تند سير و موج موج و پيچ پيچ
غرق در سيماب مردي تا كمر
با هزاران ناله هاي بي اثر
قسمت او ابر و باد و آب ني
تشنه و آبي بجز سيماب ني
بركران ديدم زني نازك تني
چشم او صد كاروان را رهزني
كافري آموز پيران كنشت
از نگاهش زشت خوب و خوب زشت
گفتمش تو كيستي نام تو چيست
اين سراپا ناله و فرياد كيست
گفت در چشمم فسون سامري است
نامم افرنگين و كارم ساحري است
ناگهان آن جوي سيمين يخ ببست
استخوان آن جوان در تن شكست
بانگ زد اي واي بر تقدير من
واي بر فرياد بي تأثير من
گفت افرنگين «اگر داري نظر
اندگي اعمال خود را هم نگر
پور مريم آن چراغ كائنات
نور او اندر جهات و بي جهات
آن فلاطوس آن صليب آن روي زرد
زير گردون تو چه كردي او چه كرد
اي بجانت لذت ايمان حرام
اي پرستار بتان سيم خام
قيمت روح القدس نشناختي
تن خريدي نقد جان در باختي»
طعنهٔ آن نازنين جلوه مست
آن جوان را نشتر اندر دل شكست
گفت «اي گندم نماي جو فروش
از تو شيخ و برهمن ملت فروش
عقل و دين از كافريهاي تو خوار
عشق از سوداگريهاي تو خوار
مهر تو آزار و آزار نهان
كين تو مرگ است و مرگ ناگهان
صحبتي با آب و گل ورزيده ئي
بنده را از پيش حق دزديده ئي
حكمتي كو عقدهٔ اشيا گشاد
با تو غير از فكر چنگيزي نداد
داند آن مردي كه صاحب جوهر است
جرم تو از جرم من سنگين تر است
از دم او رفته جان آمد بتن
از تو جان را دخمه ميگردد بدن
آنچه ما كرديم با ناسوت او
ملت او كرد با لاهوت او
مرگ تو اهل جهان را زندگي است
باش تا بيني كه انجام تو چيست»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد