شرق و غرب

مشاور شركت بيمه پارسيان

شرق و غرب

۳۶ بازديد

 
غربيان را زيركي ساز حيات
شرقيان را عشق راز كائنات
زيركي از عشق گردد حق شناس
كار عشق از زيركي محكم اساس
عشق چون با زيركي همبر شود
نقشبند عالم ديگر شود
خيز و نقش عالم ديگر بنه
عشق را با زيركي آميز ده
شعلهٔ افرنگيان نم خورده ايست
چشم شان صاحب نظر دل مرده ايست
زخمها خوردند از شمشير خويش
بسمل افتادند چون نخچير خويش
سوز و مستي را مجو از تاك شان
عصر ديگر نيست در افلاك شان
زندگي را سوز و ساز از نار تست
عالم نو آفريدن كار تست
مصطفي كو از تجدد مي سرود
گفت نقش كهنه را بايد زدود
نو نگردد كعبه را رخت حيات
گر ز افرنگ آيدش لات و منات
ترك را آهنگ نو در چنگ نيست
تازه اش جز كهنهٔ افرنگ نيست
سينه او را دمي ديگر نبود
در ضميرش عالمي ديگر نبود
لا جرم با عالم موجود ساخت
مثل موم از سوز اين عالم گداخت
طرفگي ها در نهاد كائنات
نيست از تقليد ، تقويم حيات
زنده دل خلاق اعصار و دهور
جانش از تقليد گردد بي حضور
چون مسلمانان اگر داري جگر
در ضمير خويش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آيات اوست
عصرها پيچيده در آنات اوست
يك جهانش عصر حاضر را بس است
گير اگر در سينه دل معني رس است
بندهٔ مومن ز آيات خداست
هر جهان اندر بر او چون قباست
چون كهن گردد جهاني در برش
مي دهد قرآن جهاني ديگرش
زنده رود
زورق ما خاكيان بي ناخداست
كس نداند عالم قرآن كجاست
افغاني
عالمي در سينهٔ ما گم هنوز
عالمي در انتظار قم هنوز
عالمي بي اميتاز خون و رنگ
شام او روشن تر از صبح فرنگ
عالمي پاك از سلاطين و عبيد
چون دل مؤمن كرانش ناپديد
عالمي رعنا كه فيض يك نظر
تخم او افكند در جان عمر
لايزال و وارداتش نو به نو
برگ و بار محكماتش نو به نو
باطن او از تغير بي غمي
ظاهر او انقلاب هر دمي
اندرون تست آن عالم نگر
مي دهم از محكمات او خبر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد