مجلس خدايان اقوام قديم

مشاور شركت بيمه پارسيان

مجلس خدايان اقوام قديم

۳۵ بازديد


آن هواي تند و آن شبگون سحاب
برق اندر ظلمتش گم كرده تاب
قلزمي اندر هوا آويخته
چاك دامان و گهر كم ريخته
ساحلش ناپيد و موجش گرم خيز
گرم خيز و با هواها كم ستيز
رومي و من اندر آن درياي قير
چون خيال اندر شبستان ضمير
او سفر ها ديده و من نو سفر
در دو چشمم ناصبور آمد نظر
هر زمان گفتم نگاهم نارساست
آن دگر عالم نمي بينم كجاست
تا نشان كوهسار آمد پديد
جويبار و مرغزار آمد پديد
كوه و صحرا صد بهار اندر كنار
مشكبار آمد نسيم از كوهسار
نغمه هاي طايران هم نفس
چشمه زار و سبزه هاي نيم رس
تن ز فيض آن هوا پاينده تر
جان پاك اندر بدن بيننده تر
از سر كه پاره ئي كردم نظر
خرم آن كوه و كمر آن دشت و در
وادي خوش بي نشيب و بي فراز
آب خضر آرد بخاك او نياز
اندرين وادي خدايان كهن
آن خداي مصر و اين رب اليمن
آن ز ارباب عرب اين از عراق
اين اله الوصل و آن رب الفراق
اين ز نسل مهر و داماد قمر
آن به زوج مشتري دارد نظر
انم يكي در دست او تيغ دو رو
وان دگر پيچيده ماري در گلو
هر يكي ترسنده از ذكر جميل
هر يكي آزرده از ضرب خليل
گفت مردوخ آدم از يزدان گريخت
از كليسا و حرم نالان گريخت
تا بيفزايد به ادراك و نظر
سوي عهد رفته باز آيد نگر
مي برد لذت ز آثار كهن
از تجلي هاي ما دارد سخن
روزگار افسانهٔ ديگر گشاد
مي وزد زان خاكدان باد مراد
بعل از فرط طرب خوش ميسرود
بر خدايان رازهاي ما گشود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد