نغمهٔ بعل

مشاور شركت بيمه پارسيان

نغمهٔ بعل

۳۵ بازديد


آدم اين نيلي تتق را بر دريد
آنسوي گردون خدائي را نديد
در دل آدم بجز افكار چيست
همچو موج اين سر كشيد و آن رميد
جانش از محسوس مي گيرد قرار
بو كه عهد رفته باز آيد پديد
زنده باد افرنگي مشرق شناس
آنكه ما را از لحد بيرون كشيد
اي خدايان كهن وقت است وقت
در نگر آن حلقهٔ وحدت شكست
آل ابراهيم بي ذوق الست
صحبتش پاشيده جامش ريز ريز
آنكه بود از بادهٔ جبريل مست
مرد حر افتاد در بند جهات
با وطن پيوست و از يزدان گسست
خون او سرد از شكوه ديريان
لاجرم پير حرم زنار بست
اي خدايان كهن وقت است وقت
در جهان باز آمد ايام طرب
دين هزيمت خورده از ملك و نسب
از چراغ مصطفي انديشه چيست
زانكه او را پف زند صد بولهب
گرچه مي آيد صداي لااله
آنچه از دل رفت كي ماند به لب
اهرمن را زنده كرد افسون غرب
روز يزدان زرد رو از بيم شب
اي خدايان كهن وقت است وقت
بند دين از گردنش بايد گشود
بندهٔ ما بندهٔ آزاد بود
تا صلوت او را گران آيد همي
ركعتي خواهيم و آن هم بي سجود
جذبه ها از نغمه مي گردد بلند
پس چه لذت در نماز بي سرود
از خداوندي كه غيب او را سزد
خوشتر آن ديوي كه آيد در شهود
اي خدايان كهن وقت است وقت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد