روح هندوستان ناله و فرياد مي كند

مشاور شركت بيمه پارسيان

روح هندوستان ناله و فرياد مي كند

۳۳ بازديد


شمع جان افسرد در فانوس هند
هنديان بيگانه از ناموس هند
مردك نامحرم از اسرار خويش
زخمهٔ خود كم زند بر تار خويش
بر زمان رفته مي بندد نظر
از تش افسرده ميسوزد جگر
بند ها بر دست و پاي من ازوست
ناله هاي نارساي من ازوست
خويشتن را از خودي پرداخته
از رسوم كهنه زندان ساخته
آدميت از وجودش دردمند
عصر نو از پاك و ناپاكش نژند
بگذر از فقري كه عرياني دهد
اي خنك فقري كه سلطاني دهد
الحذر از جبر و هم از خوي صبر
صابر و مجبور را زهر است جبر
اين به صبر پيهمي خوگر شود
آن به جبر پيهمي خوگر شود
هر دو را ذوق ستم گردد فزون
ورد من «ياليت قومي يعلمون»
كي شب هندوستان آيد بروز
مرد جعفر ، زنده روح او هنوز
تا ز قيد يك بدن وا مي رهد
آشيان اندر تن ديگر نهد
گاه او را با كليسا ساز باز
گاه پيش ديريان اندر نياز
دين او آئين او سوداگري است
عنتري اندر لباس حيدري است
تا جهان رنگ و بو گردد دگر
رسم او آئين او گردد دگر
پيش ازين چيزي دگر مسجود او
در زمان ما وطن معبود او
ظاهر او از غم دين دردمند
باطنش چون ديريان زنار بند
جعفر اندر هر بدن ملت كش است
اين مسلماني كهن ملت كش است
خند خندان است و با كس يار نيست
مار اگر خندان شود جز مار نيست
از نفاقش وحدت قومي دونيم
ملت او از وجود او ليم
ملتي را هر كجا غارتگري است
اصل او از صادقي يا جعفري است
الامان از روح جعفر الامان
الامان از جعفران اين زمان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد