فرياد يكي از زورق نشينان قلزم خونين

مشاور شركت بيمه پارسيان

فرياد يكي از زورق نشينان قلزم خونين

۴۰ بازديد


«ني عدم ما را پذيرد ني وجود
واي از بي مهري بود و نبود
تا گذشتيم از جهان شرق و غرب
بر در دوزخ شديم از درد و كرب

ق
يك شرر بر صادق و جعفر نزد
بر سر ما مشت خاكستر نزد
گفت دوزخ را خس و خاشاك به
شعلهٔ من زين دو كافر پاك به
آنسوي نه آسمان رفتيم ما
پيش مرگ ناگهان رفتيم ما
گفت «جان سري ز اسرار من است
حفظ جان و هدم تن كار من است
جان زشتي گرچه نرزد با دو جو
ايكه از من هدم جان خواهي برو
اينچنين كاري نمي آيد ز مرگ
جان غداري نياسايد ز مرگ»
اي هواي تند اي درياي خون
اي زمين اي آسمان نيلگون
اي نجوم اي ماهتاب اي آفتاب
اي قلم اي لوح محفوظ اي كتاب
اي بتان ابيض اي لردان غرب
اي جهاني ، در بغل بي حرب و ضرب
اين جهان بي ابتدا بي انتهاست
بندهٔ غدار را مولا كجاست»
ناگهان آمد صداي هولناك
سينهٔ صحرا و دريا چاك چاك
ربط اقليم بدن از هم گسيخت
دمبدم كه پاره بر كه پاره ريخت
كوهها مثل سحاب اندر مرور
انهدام عالمي بي بانگ صور
برق و تندر از تب و تاب درون
آشيان جستند اندر بحر خون
موجها پر شور و از خود رفته تر
غرق خون گرديد آن كوه و كمر
آنچه بر پيدا و ناپيدا گذشت
خيل انجم ديد و بي پروا گذشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد