زنده رود رخصت ميشود از فردوس برين و تقاضاي حوران بهشتي

۳۳ بازديد


شيشهٔ صبر و سكونم ريز ريز
پير رومي گفت در گوشم كه خيز
آن حديث شوق و آن جذب و يقين
آه آن ايوان و آن كاخ برين
با دل پر خون رسيدم بر درش
يك هجوم حور ديدم بر درش
بر لب شان زنده رود اي زنده رود
زنده رود اي صاحب سوز و سرود
شور و غوغا از يسار و از يمين
يكدو دم با ما نشين ، با ما نشين

زنده رود
راهرو كو داند اسرار سفر
ترسد از منزل ز رهزن بيشتر
عشق در هجر و وصال آسوده نيست
بي جمال لايزال آسوده نيست
ابتدا پيش بتان افتادگي
انتها از دلبران آزادگي
عشق بي پروا و هر دم در رحيل
در مكان و لامكان ابن السبيل
كيش ما مانند موج تيز گام
اختيار جاده و ترك مقام
حوران بهشت
شيوه ها داري مثال روزگار
يك نواي خوش دريغ از ما مدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد