در اسرار شريعت

مشاور شركت بيمه پارسيان

در اسرار شريعت

۴۳ بازديد


نكته ها از پير روم آموختم
خويش را در حرف او واسوختم
مال را گر بهر دين باشي حمول
«نعم مال صالح’‘ گويد رسول

رومي
گر نداري اندر اين حكمت نظر
تو غلام و خواجهٔ تو سيم و زر
از تهي دستان گشاد امتان
از چنين منعم فساد امتان
جدت اندر چشم او خوار است و بس
كهنگي را او خريدار است و بس
در نگاهش ناصواب آمد صواب
ترسد از هنگامه هاي انقلاب
خواجه نان بندهٔ مزدور خورد
آبروي دختر مزدور برد
در حضورش بنده مي نالد چو ني
بر لب او ناله هاي پي به پي
ني بجامش باده و ني در سبوست
كاخها تعمير كرد و خود بكوست
ايخوش آن منعم كه چون درويش زيست
در چنين عصري خدا انديش زيست
تا نداني نكتهٔ اكل حلال
بر جماعت زيستن گردد وبال
آه يورپ زين مقام آگاه نيست
چشم او «ينظر بنور الله» نيست
او نداند از حلال و از حرام
حكمتش خام است و كارش ناتمام
امتي بر امتي ديگر چرد
دانه اين مي كارد آن حاصل برد
از ضعيفان نان ربودن حكمتست
از تن شان جان ربودن حكمتست
شيوهٔ تهذيب نو آدم دري است
پردهٔ آدم دري سوداگري است
اين بنوك اين فكر چالاك يهود
نور حق از سينهٔ آدم ربود
تا ته و بالا نگردد اين نظام
دانش و تهذيب و دين ، سوداي خام
آدمي اندر جهان خير و شر
كم شناسد نفع خود را از ضرر
كس نداند زشت و خوب كار چيست
جادهٔ هموار و ناهموار چيست
شرع بر خيزد ز اعماق حيات
روشن از نورش ظلام كائنات
گر جهان داند حرامش را حرام
تا قيامت پخته ماند اين نظام
نيست اين كار فقيهان اي پسر
با نگاهي ديگري او را نگر
حكمش از عدلست و تسليم و رضاست
بيخ او اندر ضمير مصطفي است
از فراق است آرزوها سينه تاب
تو نماني چون شود او بي حجاب
از جدائي گرچه جان آيد بلب
وصل او كم جو رضاي او طلب
مصطفي داد از رضاي او خبر
نيست در احكام دين چيزي دگر
تخت جم پوشيده زير بورياست
فقر و شاهي از مقامات رضاست
حكم سلطان گير و از حكمش منال
روز ميدان نيست روز قيل و قال
تا تواني گردن از حكمش پيچ
تا نپيچد گردن از حكم تو هيچ
از شريعت احسن التقويم شو
وارث ايمان ابراهيم شو
پس طريقت چيست اي والاصفات
شرع را ديدن به اعماق حيات
فاش ميخواهي اگر اسرار دين
جز به اعماق ضمير خود مبين
گر نبيني ، دين تو مجبوري است
اينچنين دين از خدا مهجوري است
بنده تا حق را نبيند آشكار
بر نمي آيد ز جبر و اختيار
تو يكي در فطرت خود غوطه زن
مرد حق شو بر ظن و تخمين متن
تا ببيني زشت و خوب كار چيست
اندر اين نه پردهٔ اسرار چيست
هر كه از سر نبي گيرد نصيب
هم به جبريل امين گردد قريب
اي كه مي نازي به قرآن عظيم
تا كجا در حجره مي باشي مقيم
در جهان اسرار دين را فاش كن
نكته شرع مبين را فاش كن
كس نگردد در جهان محتاج كس
نكته شرع مبين اين است و بس
مكتب و ملا سخنها ساختند
مؤمنان اين نكته را نشناختند
زنده قومي بود از تأويل مرد
آتش او در ضمير او فسرد
صوفيان با صفا را ديده ام
شيخ مكتب را نكو سنجيده ام
عصر من پيغمبري هم آفريد
آنكه در قرآن بغير از خود نديد
هر يكي داناي قرآن و خبر
در شريعت كم سواد و كم نظر
عقل و نقل افتاده در بند هوس
منبرشان منبر كاك است و بس
زين كليمان نيست اميد گشود
آستين ها بي يد بيضا چه سود
كار اقوام و ملل نايد درست
از عمل بنما كه حق در دست تست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد