اشكي چند بر افتراق هنديان

مشاور شركت بيمه پارسيان

اشكي چند بر افتراق هنديان

۳۶ بازديد


اي هماله ! اي اطك ، اي رود گنگ
زيستن تا كي چنان بي آب و رنگ
پير مردان از فراست بي نصيب
نوجوانان از محبت بي نصيب
شرق و غرب آزاد و ما نخچير غير
خشت ما سرمايهٔ تعمير غير
زندگاني بر مراد ديگران
جاودان مرگست ، ني خواب گران
نيست اين مرگي كه آيد ز آسمان
تخم او مي بالد ز اعماق جان
صيد او ني مرده شو خواهد نه گور
ني هجوم دوستان از نزد و دور
جامهٔ كس در غم او چاك نيست
دوزخ او آنسوي افلاك نيست
در هجوم روز حشر او را مجو
هست در امروز او فرداي او
هر كه اينجا دانه كشت اينجا درود
پيش حق آن بنده را بردن چه سود
امتي كز آرزو نيشي نخورد
نقش او را فطرت از گيتي سترد
اعتبار تخت و تاج از ساحري است
سخت چون سنگ اين زجاج از ساحريست
در گذشت از حكم اين سحر مبين
كافري از كفر ، دينداري ز دين
هنديان با يكدگر آويختند
فتنه هاي كهنه باز انگيختند
تا فرنگي قومي از مغرب زمين
ثالث آمد در نزاع كفر و دين
كس نداند جلوهٔ آب از سراب
انقلاب اي انقلاب اي انقلاب
اي ترا هر لحظه فكر آب و گل
از حضور حق طلب يك زنده دل
آشيانش گرچه در آب و گل است
نه فلك سر گشته اين يك دل است
تا نپنداري كه از خاك است او
از بلندي هاي افلاك است او
اين جهان او را حريم كوي دوست
از قباي لاله گيرد بوي دوست
هر نفس با روزگار اندر ستيز
سنگ ره از ضربت او ريز ريز
آشناي منبر و دار است او
آتش خود را نگهدار است او
آب جوي و بحر ها دارد به بر
مي دهد موجش ز طوفاني خبر
زنده و پاينده بي نان تنور
ميرد آن ساعت كه گردد بي حضور
چون چراغ اندر شبستان بدن
روشن از وي خلوت و هم انجمن
اينچنين دل ، خود نگر ، الله مست
جز به درويشي نمي آيد بدست
اي جوان دامان او محكم بگير
در غلامي زاده ئي آزاد مير


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد