سفر به غزني و زيارت مزار حكيم سنائي

مشاور شركت بيمه پارسيان

سفر به غزني و زيارت مزار حكيم سنائي

۳۵ بازديد

 
از نوازشهاي سلطان شهيد
صبح و شامم ، صبح و شام روز عيد
نكته سنج خاوران هندي فقير
ميهمان خسرو كيوان سرير
تا ز شهر خسروي كردم سفر
شد سفر بر من سبكتر از حضر
سينه بگشادم به آن بادي كه پار
لاله رست از فيض او در كوهسار
آه غزني آن حريم علم و فن
مرغزار شير مردان كهن
دولت محمود را زيبا عروس
از حنا بندان او داناي طوس
خفته در خاكش حكيم غزنوي
از نواي او دل مردان قوي
آن «حكيم غيب» ، آن صاحب مقام
«ترك جوش» رومي از ذكرش تمام
من ز پيدا او ز پنهان در سرور
هر دو را سرمايه از ذوق حضور
او نقاب از چهره ايمان گشود
فكر من تقدير مؤمن وانمود
هر دو را از حكمت قرآن سبق
او ز حق گويد من از مردان حق
در فضاي مرقد او سوختم
تا متاع ناله ئي اندوختم
گفتم اي بينندهٔ اسرار جان
بر تو روشن اين جهان و آن جهان
عصر ما وارفتهٔ آب و گل است
اهل حق را مشكل اندر مشكل است
مؤمن از افرنگيان ديد آنچه ديد
فتنه ها اندر حرم آمد پديد
تا نگاه او ادب از دل نخورد
چشم او را جلوهٔ افرنگ برد
اي «حكيم غيب» ، امام عارفان
پخته از فيض تو خام عارفان
آنچه اندر پردهٔ غيب است گوي
بو كه آب رفته باز آيد بجوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد